تبليغاتX
خاطره عاشقانه ها
خاطره عاشقانه ها



می نویسم از استقامت ،از پشتیبانی،از غرور تکیه بر محکم ترین جایگاه، نه ! من از کوه نمی نویسم از انسانی می نویسم که از کوه پایدار تر و پا بر جا تر است. می نویسم از مهربانی، از بوسه های آرام، بر گونه های کودک به خواب رفته ای که تمام آرزو های او در لبخند شیرین کودک برآورده می شود، آری من از کسی می نویسم که در عین محکم بودن از نرم ترین موجودات است، من از کسی می نویسم که وقتی دست بر سرت میکشد هم امن ترین و محکم ترین تکیه گاه و حامی را برای خودت می یابی و هم نرم ترین و مهربانترین نوازشها را تجربه میکنی
آری من از پدر نوشتم!

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 11:21 توسط بهار |


http://www.free-picture-host.com/images/lP8wgF1183470105.jpg
مهربان مادر من
ای من از مهر تو در جامه‌ی گرم
ای من از لطف تو در بستر ناز
هرگز از خویش مرا دور مساز.
ای مرا مظهر ایمان و غرور
ای نگاه تو ر از گرمی و نور
ای صدای تو مرا روح نواز
هرگز از خویش مرا دور مساز.
نازنین مادر من
من به گلزار وجود
چون گلی تشنه‌ی باران محبت هستم
هرگز ای ابر پر از رحمت و عشق
نوگل تشنه‌ی خود را مبَر از خاطر پاک
ای درِ گلشنِ فلبِ من بر روی تو باز
هرگز از خویش مرا دور مساز.
مادر
از نغمه‌ی لالایی تو
می‌رسد بانگ ملائک بر گوش
از صدای سخن عشقِ تو عالم مدهوش
قسمت می‌دهم ای از همه دنیا بهتر
به همان شیر محبت که مرا نوشاندی
به همان نغمه‌ی لالایی شب‌های دراز
هرگز از خویش مرا دور مساز.

سینه‌ی پاک و دل کوچک من
همه از مهر رُخت لبریز است
با تو پاییز برایم چو بهار
و بهارم بی‌تو
سرد و غمناک‌تر از پاییز است
ای پرستارِ تنِ کوچک من از آغاز
هرگز از خویش مرا دور مساز.
بی‌تو من هیچم، هیچ
همه‌ی هستیم از هستی توست
شیره‌ی جان تو
در رگْ رگِ جانم جاری‌ست
و به پاکی تو و شیر تو سوگند که من
تا که خونِ تو به رگ‌هایم هست
از تو ای چشمه‌ی جوشان امید
برنمی‌دارم دست
قَسَمت می‌دهم ای از همه دنیا بهتر
به همان نغمه‌ی لالایی شب‌های دراز
 هرگز از خویش مرا دور مساز؛
هرگز از خویش مرا دور مساز.

سعید شمس انصاری

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 10:44 توسط بهار |


Home | Email