تبليغاتX
خاطره عاشقانه ها
خاطره عاشقانه ها

زبان نشانه ها پیش روی ماست ،تا بهترین عمل را به ما بیاموزد ؛اما ما اغلب این نشانه ها را چنان مخدوش میکنیم که با تمایل شخصی ما تطبیق کند

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 18:2 توسط بهار |


گاهی خداوند برکتی را پس می گیرد تا در درک بهتر آن به شخص کمک کند. خداوند می داند یک روح را تا چه سطحی می تواند بیازماید و هرگز از آن سطح فراتر نمی رود.
مارکوس گارسیا

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 19:8 توسط بهار |


سعادتمند حقيقي كسي است كه هميشه همه جا و به همه چيز و همه كس بخندد

كريستوفر مارلو

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 14:20 توسط بهار |


مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 18:28 توسط بهار |


يك روز صبح به همراه يكي از دوستان آرژانتيني ام در بيابان «موجاوه» قدم مي زديم كه چيزي را ديدم كه در افق مي درخشيد. هرچند مقصود ما رفتن به يك «دره» بود. براي ديدن آنچه آن درخشش را از خود باز مي تاباند مسير خود را تغيير داديم. تقريباً يك ساعت در زير خورشيدي كه مدام گرم تر مي شد راه رفتيم و تنها هنگامي كه به آن رسيديم توانستيم كشف كنيم كه چيست. يك بطري خالي بود. غبار صحرايي در درونش متبلور شده بود. از آن جا كه بيابان بسيار گرم تر از يك ساعت قبل شده بود تصميم گرفتيم ديگر به سمت «دره» نرويم. به هنگام بازگشت فكر كردم چند بار به خاطر درخشش كاذب راهي ديگر از پيمودن راه خود باز مانده ايم؟ اما باز فكر كردم: اگر به سمت آن بطري نمي رفتيم چطور مي فهميديم فقط درخششي كاذب است؟

«پائولو كوئيلو»

 پس نتيجه مي گيريم كه هر شكست لااقل اين فايده را دارد كه انسان يكي از راههايي را كه به شكست منتهي مي شود مي شناسد

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 18:56 توسط بهار |


هر وقت احساس کردی در اوج قدرتی به حباب فکر کن

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 11:21 توسط بهار |


Home | Email