تبليغاتX
خاطره عاشقانه ها
خاطره عاشقانه ها

از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما مي رسد نه آنچه آرزويش را داريم

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 13:53 توسط بهار |


زیبایی زندگی در آنچه بدست آوردیم نیست...زیبایی زندگی به راهیست که رفته ایم

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 ساعت 17:51 توسط بهار |


ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 18:43 توسط بهار |


روزی مردی هنگام کندن زمین خود به مجسمه ای رسید و آن را از زیر خاک در آورد. مرد آن را پیش یک کلکسیونر که عاشق چیزهای زیبا بود برد و کلکسیونر مجسمه را به قیمت بالایی از مرد خرید. آنها از هم جدا شدند.
هنگامی که مرد همراه با پولش به طرف خانه حرکت می کرد با خود گفت:"چه قدر این پول به درد زندگی میخورد. چه طور یکی دلش میآید برای یک سنگبی جان کنده شده که هزاران سال است زیر خروار ها خاک خوابیده این همه پول بدهد؟"
و کلکسیونر در همان زمان به مجسمه اش نگاه میکرد و با خود میگفت:" چه قدر زیبا ! چه قدر زنده ! این رویای یک روح است که به حقیقت پیوسته ، چطور ممکن است کسی دلش بیاید چنین چیزی را با پول بی جان و بی ارزش عوض کند؟"

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386 ساعت 12:51 توسط بهار |


گاهی فرق های بسیار کوچک ، زمینه ی تفاوت های بزرگ است

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386 ساعت 17:5 توسط بهار |


فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايي نهاد که گرم کند ولي نسوزاند

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386 ساعت 10:43 توسط بهار |


Home | Email