تبليغاتX
خاطره عاشقانه ها
خاطره عاشقانه ها

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود.
تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود.
پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد:

"پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم. 
من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.
من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي.
دوستدار تو پدر"

 پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد: 
"پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام."

 .4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند 
پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : "پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم. "

 
نتيجه اخلاقي :
هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 ساعت 10:4 توسط بهار |


تا کنون هیچ کس ،حتی شاعران نیز نتوانسته اند بگویند ظرفیت دل تا چه اندازه ایست.
آیا شما میتوانید بگویید؟

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 9:40 توسط بهار |


تنها روش بیان حقیقت ،گفتن با عشق است

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384 ساعت 18:29 توسط بهار |


ما مردم را به اندازه ی کار های خوبی که برای ما کرده اند دوست نمی داریم،
بیشتر برای کارهای خوبی که ما برای آنها کرده ایم دوست داریم

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 ساعت 12:44 توسط بهار |


یکدیگر را دوست بدارید،ولی عشق را محدود نسازید ،
بگذارید عشق مثل یک دریای مواج بین دو ساحل روح شما حرکت کند

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 ساعت 17:6 توسط بهار |


 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384 ساعت 14:45 توسط بهار |


عشقی که در پی پاسخ است ،چیزی به جز درد نمی یابد .
عشقی که به طور کامل داده می شود ،بیشتر و بیشتر به دست خواهد آورد

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت 19:7 توسط بهار |


فردی بود مذهبی که اعتقاد راسخی به خدا داشت .او هر روز خداوند را دعا و نیایش می کرد و معتقد بود هر جا یی مشکلی بروز کند ،خدا او را از مهلکه نجات میدهد.
یکی از روز ها بارندگی شد ،روستای مرد را سیل گرفت و همه پا به فرار گذاشتند. چند نفری سوار بر اتومبیل از کنار خانه او می گذشتند و به او اصرار کردند که سوار اتومبیل شود و جانش را نجات دهد،اما مرد جواب داد:"خداوند مرا نجات می دهد! "بارندگی ادامه یافت و آب طبقه اول ساختمان را فرا گرفت و مرد مجبور شد به طبقه دوم برود تا غرق نشود. قایقی از راه رسید ،چند نفری در آن نشسته بودندو به مرد اصرار می کردند که با آنها برود و جانش را نجات دهد. اما مرد نرفت و غرق شد .
مرد در بهشت خدا وند را دید. خدا گفت:"قرار نبود این جا باشی!اجلت فرا نرسیده بود . این جا چه میکنی؟". مرد به خدا گفت:"هر چه منتظر ماندم که مرا نجات دهی این کار را نکردی ". خداوند جواب داد :"برایت یک اتومبیل ، یک قایق فرستادم دیگر چه میخواستی؟"

به دقت به پیام هایتان توجه کنید و بدانید که هر پیام به شکلی مخابره می شود برای گرفتن موج آن باید گوش به زنگ باشید و در غیر این صورت ممکن است آنچه را می خواهید و انتظارش را می کشید از دست بدهید.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 15:19 توسط بهار |


صداقت نخستین بخش کتاب عشق است.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384 ساعت 18:35 توسط بهار |


عشق را در دلت نگاه دار،
زندگی بدون عشق همچون باغ بدون آفتاب است که گلها در آن مرده اند.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384 ساعت 11:30 توسط بهار |


Home | Email