تبليغاتX
خاطره عاشقانه ها
خاطره عاشقانه ها

دوست داشتن به این معناست که خوشبختی خود را در خوشبختی دیگران بدانیم

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1384 ساعت 19:10 توسط بهار |


اگر مایلیم پیام عشق را بشنویم بایستی خود نیز این پیام را ارسال کنیم.

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1384 ساعت 17:16 توسط بهار |


در روی کره ی زمین ، چه دور چه نزدیک،اگر عشق نباشد فقط ترس وجود دارد.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 ساعت 16:13 توسط بهار |


وقتی به جز عشق چیزی برایمان نمانده باشد،برای نخستین بار آگاه می شویم که فقط عشق کافیست

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 ساعت 18:19 توسط بهار |


روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد .جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند.
مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت.

ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست.

 مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجودداشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود.

 مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد.

مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:؟تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است.

 پيرمرد گفت:درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي داني، هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين دو عين هم نبوده اند، گوشه هايي دندانه دندانه در قلبم دارم كه برايم عزيزند، چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده ام. اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند. اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارها عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند. پس حالا مي بيني كه زيبايي واقعي چيست؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم كرد. پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود.

 زيرا كه عشق، از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1384 ساعت 11:10 توسط بهار |


امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی ما را تنها گذاشت

شهیدان رفته و ما مانده در جا                         شهیدان در بهشت و ما در اینجا

 رفتنش برای همه ما سخت و باور نکردنی بود

 از خدا صبر می خواهم ، برای بهارش ...

خانم بهار رضا زاده

 ما را هم در غم از دست دادنش شریک بدانید

 وعده ما روز پنجشنبه در وبلاگ امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی

www.sezar1.blogfa.com

روحش شاد و یادش گرامی

برای شناختن امپراطور به وبلاگش مراجعه کنید و تمام پست های آن را بخوانید 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384 ساعت 11:53 توسط بهار |


آن کسی که با عشق به دفاع بر می خیزد ایمن خواهد بود،
آسمان منجی او عشق حامی اوست.
دل عاشق فرود گاه محبت است.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 ساعت 15:38 توسط بهار |


هیچ کس تاکنون خوشبختی را در بیرون از وجود خویش نیافته است ،
حتی اگر از شرایط بیرونی بسیار خوبی بر خوردار باشد، اما کسانی که به ساحل خوشبختی رسیده اند،
اذغان دارند که برای رسیدن به آن به درون خود توجه کرده اند

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384 ساعت 18:47 توسط بهار |


کودک نجوا کرد : خدایا با من حرف بزن
مرغ دریایی آواز خواند کودک نشنید
سپس کودک فریاد زد : خدایا با من حرف بزن
رعد درآسمان پیچید اما کودک گوش نکرد
کودک نگاهی به اطرافش کرد و گفت : خدایا بگذار ببینمت
ستاره ای درخشیداما کودک ندید
کودک فریاد زد : خدایا به معجزه ای نشان بده...
و یک زندگی متولد شداما کودک نفهمید...
کودک با نا امیدی گریست : خدایا با من در ارتباط باش بگذاربدانم کجایی؟
بنابراین خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد اما کودک پروانه را
کنار زد و رفت

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1384 ساعت 12:21 توسط بهار |


لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 ساعت 18:39 توسط بهار |


روز دانشجو به بهار زندگیم که اولین سال دانشجوییشه مبارک باشه امیدوارم همیشه موفق باشی و سر بلند

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 ساعت 17:46 توسط بهار |


رابرت دووین چنزو، گلف باز بزرگ آرژانتینی، یک بار برنده جایزه بزرگ شد و چک خود را دریافت کرد و جلوی دوربین فیلمبرداری لبخندی زد و رفت که سوار ماشینش شود و به خانه برگردد. هنوز در ماشین را باز نکرده بود که زن جوانی جلو آمد، به او تبریک گفت و اظهار داشت که فرزندش به سختی بیمار و نزدیک به موت است و او پول ندارد که فرزندش را به بیمارستان برساند. دووین چنزو چکی کشید و به دست زن داد گفت: برو به داد فرزندت برس. هفته بعد ، در انجمن گلف بازان حرفه ای ناهار می خورد که یکی از اعضا به سراغش آمد و گفت: شنیدم که هفته پیش بعد از مسابقه یک زن جوان به سراغت آمد. دووین چنزو سرش را به علامت تصدیق تکان داد. مرد ادامه داد : خبری برایت دارم، آن زن یک حقه باز است، فرزندی ندارد و اصلا ازدواج نکرده است.اوسرت کلاه گذاشته است رفیق. دووین چنزو گفت: منظورت این است که اصلا بچه مریضی وجود ندارد؟مرد گفت: درست است!

چنزو گفت:خدا را شکر! این بهترین خبریست که در این هفته شنیده ام.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384 ساعت 16:34 توسط بهار |


خوابي ديدم . خواب ديدم كه در ساحل با خدا قدم مي زنم و بر پهنه آسمان
صحنه هائي از زندگيم برق مي زند.
 
در هر صحنه دو جفت پا روي شن ها ديدم . يكي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا . وقتي آخرين صحنه در مقابلم برق زد به پشت سر و به جاي پاهاي روي شن نگاه كردم. متوجه شدم كه چندين بار در طول مسير زندگيم فقط يك جفت پا روي شن بوده است و متوجه شدم كه اين در سخت ترين دوران زندگيم بوده است .
 
اين واقعا ناراحت كننده بود و درباره اش از خدا سئوال كردم .
 
خدايا تو گفتي . اگر به دنبال تو بيايم در تمام راه با من خواهي بود ولي ديدم در سخت ترين دوران فقط يك جفت جاي پا وجود داشت . نمي فهمم چرا هنگامي كه بيش از هر وقت ديگري به تو نياز داشتم مرا تنها گذاشتي .
 
خدا پاسخ داد: بنده بسيار عزيزم . من هميشه در كنارت هستم و تنهايت نخواهم گذاشت . اگر در آزمونها و رنجها يك جفت جاي پا ديدي زماني بود كه تورا در آغوشم
حمل مي كردم.
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 ساعت 11:16 توسط بهار |


عشق ملاقات مرگ و زندگی است، ملاقاتی در نقطه اوج. فقط در صورت شناخت عشق است كه می توان به تجربه اين ملاقات نايل آمد . در غير اينصورت به دنيا می آيی، زندگی می كنی و می ميری، ولی در حقيقت مهمترين تجربه زندگی را از دست داده ای. تجربه ای كه با هيچ چيز جايگزين نمی شود. تو تجربه حد فاصل مرگ و زندگی را از دست داده ای. تجربه اين حد فاصل، نقطه اوج و حد نهايی تجربيات آدمی است.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384 ساعت 11:49 توسط بهار |


دل تنها حاصلی ندارد،تخم عشق باید که برای ابد در دل کاشته شود.

----------

عشق صرفا چیزی نیست که احساس می کنید،بلکه چیزی است که انجام می دهید

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384 ساعت 11:5 توسط بهار |


لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384 ساعت 11:21 توسط بهار |


اگر کسی شما را دوستتان داشته باشد بیشتر از این که به شما بگوید دوست دارم به شما می گوید:

مواظب خودت باش

"پس خیلی مواظب خودت باش"

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384 ساعت 9:52 توسط بهار |


بهترین هدیه ای که می توان به یک دوست خوب داد حقیقت هست

----

عشق بر انگیزنده ی والا ترین ارزشهای بشر یعنی،

حقیقت،دانایی،زیبایی،آزادی،نیکی و خوشبختی است.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384 ساعت 11:28 توسط بهار |


رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم
 بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم
هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش 
وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش
اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد
میشه تو آتیش عشقت گر گرفتنو بلد شد
اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش
تا ابد تا ته دنیا تو همیشه یاد من باش
رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم
اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد
میشه تو آتیش عشقت گر گرفتنو بلد شد
اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش
تا ابد تا ته دنیا تو همیشه یاد من باش

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384 ساعت 15:17 توسط بهار |


ای همه ،قدر خود بدان...

اشکی که از دیده می چکد،قلبی که عاشقانه می تپد،نمازی که جز عشق نیست....

ای همه! قدر این همه بدان،وقت تنگ است و آینده نزدیک...

چه بسیار مردگانی که در کوچه هاراه می روند و قلب هایی که تپیدن را نمی فهمند

و این همه راتوهم و خیال می پندارند....

ای همه قدر خود بدان....

آن لحظه را که در آن گداختی و حسی که به اوجت رساند،قدرش را بدان،

باور کن هیچ واقعیتی در این عالم خاکی،واقعی تر از این حس تو وجود ندارد،

هر چه هست اوست و غیر از او هیچ چیز دیگر واقعیت ندارد مگر آنکه از او باشد.........

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1384 ساعت 15:5 توسط بهار |


Home | Email