دوست داشتن به این معناست که خوشبختی خود را در خوشبختی دیگران بدانیم
دوست داشتن به این معناست که خوشبختی خود را در خوشبختی دیگران بدانیم
اگر مایلیم پیام عشق را بشنویم بایستی خود نیز این پیام را ارسال کنیم.
در روی کره ی زمین ، چه دور چه نزدیک،اگر عشق نباشد فقط ترس وجود دارد.
وقتی به جز عشق چیزی برایمان نمانده باشد،برای نخستین بار آگاه می شویم که فقط عشق کافیست
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد .جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند.
مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت.
ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست.
مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجودداشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود.
مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد.
مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:؟تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است.
پيرمرد گفت:درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي داني، هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين دو عين هم نبوده اند، گوشه هايي دندانه دندانه در قلبم دارم كه برايم عزيزند، چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده ام. اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند. اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارها عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند. پس حالا مي بيني كه زيبايي واقعي چيست؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم كرد. پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود.
زيرا كه عشق، از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود.
شهیدان رفته و ما مانده در جا شهیدان در بهشت و ما در اینجا
رفتنش برای همه ما سخت و باور نکردنی بود
از خدا صبر می خواهم ، برای بهارش ...
خانم بهار رضا زاده
ما را هم در غم از دست دادنش شریک بدانید
وعده ما روز پنجشنبه در وبلاگ امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی
روحش شاد و یادش گرامی
برای شناختن امپراطور به وبلاگش مراجعه کنید و تمام پست های آن را بخوانید
آن کسی که با عشق به دفاع بر می خیزد ایمن خواهد بود،
آسمان منجی او عشق حامی اوست.
دل عاشق فرود گاه محبت است.
هیچ کس تاکنون خوشبختی را در بیرون از وجود خویش نیافته است ،
حتی اگر از شرایط بیرونی بسیار خوبی بر خوردار باشد، اما کسانی که به ساحل خوشبختی رسیده اند،
اذغان دارند که برای رسیدن به آن به درون خود توجه کرده اند
کودک نجوا کرد : خدایا با من حرف بزن
مرغ دریایی آواز خواند کودک نشنید
سپس کودک فریاد زد : خدایا با من حرف بزن
رعد درآسمان پیچید اما کودک گوش نکرد
کودک نگاهی به اطرافش کرد و گفت : خدایا بگذار ببینمت
ستاره ای درخشیداما کودک ندید
کودک فریاد زد : خدایا به معجزه ای نشان بده...
و یک زندگی متولد شداما کودک نفهمید...
کودک با نا امیدی گریست : خدایا با من در ارتباط باش بگذاربدانم کجایی؟
بنابراین خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد اما کودک پروانه را
کنار زد و رفت
روز دانشجو به بهار زندگیم که اولین سال دانشجوییشه مبارک باشه امیدوارم همیشه موفق باشی و سر بلند
رابرت دووین چنزو، گلف باز بزرگ آرژانتینی، یک بار برنده جایزه بزرگ شد و چک خود را دریافت کرد و جلوی دوربین فیلمبرداری لبخندی زد و رفت که سوار ماشینش شود و به خانه برگردد. هنوز در ماشین را باز نکرده بود که زن جوانی جلو آمد، به او تبریک گفت و اظهار داشت که فرزندش به سختی بیمار و نزدیک به موت است و او پول ندارد که فرزندش را به بیمارستان برساند. دووین چنزو چکی کشید و به دست زن داد گفت: برو به داد فرزندت برس. هفته بعد ، در انجمن گلف بازان حرفه ای ناهار می خورد که یکی از اعضا به سراغش آمد و گفت: شنیدم که هفته پیش بعد از مسابقه یک زن جوان به سراغت آمد. دووین چنزو سرش را به علامت تصدیق تکان داد. مرد ادامه داد : خبری برایت دارم، آن زن یک حقه باز است، فرزندی ندارد و اصلا ازدواج نکرده است.اوسرت کلاه گذاشته است رفیق. دووین چنزو گفت: منظورت این است که اصلا بچه مریضی وجود ندارد؟مرد گفت: درست است!
چنزو گفت:خدا را شکر! این بهترین خبریست که در این هفته شنیده ام.
عشق ملاقات مرگ و زندگی است، ملاقاتی در نقطه اوج. فقط در صورت شناخت عشق است كه می توان به تجربه اين ملاقات نايل آمد . در غير اينصورت به دنيا می آيی، زندگی می كنی و می ميری، ولی در حقيقت مهمترين تجربه زندگی را از دست داده ای. تجربه ای كه با هيچ چيز جايگزين نمی شود. تو تجربه حد فاصل مرگ و زندگی را از دست داده ای. تجربه اين حد فاصل، نقطه اوج و حد نهايی تجربيات آدمی است.
دل تنها حاصلی ندارد،تخم عشق باید که برای ابد در دل کاشته شود.
----------
عشق صرفا چیزی نیست که احساس می کنید،بلکه چیزی است که انجام می دهید
اگر کسی شما را دوستتان داشته باشد بیشتر از این که به شما بگوید دوست دارم به شما می گوید:
مواظب خودت باش
"پس خیلی مواظب خودت باش"
بهترین هدیه ای که می توان به یک دوست خوب داد حقیقت هست
----
عشق بر انگیزنده ی والا ترین ارزشهای بشر یعنی،
حقیقت،دانایی،زیبایی،آزادی،نیکی و خوشبختی است.
رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم
هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش
وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش
اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد
میشه تو آتیش عشقت گر گرفتنو بلد شد
اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش
تا ابد تا ته دنیا تو همیشه یاد من باش
رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم
اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد
میشه تو آتیش عشقت گر گرفتنو بلد شد
اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش
تا ابد تا ته دنیا تو همیشه یاد من باش
ای همه ،قدر خود بدان...
اشکی که از دیده می چکد،قلبی که عاشقانه می تپد،نمازی که جز عشق نیست....
ای همه! قدر این همه بدان،وقت تنگ است و آینده نزدیک...
چه بسیار مردگانی که در کوچه هاراه می روند و قلب هایی که تپیدن را نمی فهمند
و این همه راتوهم و خیال می پندارند....
ای همه قدر خود بدان....
آن لحظه را که در آن گداختی و حسی که به اوجت رساند،قدرش را بدان،
باور کن هیچ واقعیتی در این عالم خاکی،واقعی تر از این حس تو وجود ندارد،
هر چه هست اوست و غیر از او هیچ چیز دیگر واقعیت ندارد مگر آنکه از او باشد.........